حسن سيد اشرفى

18

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )

دوّم براى « يسمّى » مىباشد . و هذا هو القسم الثّانى . . . و هو الخ : ضمير « هو » اوّلى به « هذا » كه مشاراليه‌اش ، دليل عقلى متشكّل از يك مقدّمه عقلى بوده برگشته و ضمير « هو » دوّمى به قسم دوّم برمىگردد . و انّما سمّى بذلك لانّه : ضمير نايب فاعلى در « سمّى » به قسم دوّم برگشته و مشار اليه « ذلك » غير مستقلّات عقليّه بوده و ضمير در « لانّه » به معناى شأن مىباشد . لم يستقلّ وحده . . . مقدّمتى القياس : ضمير در « لم يستقلّ » و « وحده » به عقل برگشته و كلمهء « مقدّمتى » در اصل « مقدّمتين » بوده كه نونش در اضافه شدن افتاده است . شرح ( پرسش و پاسخ ) 1 - مقدّمهء مصنّف در مقصد ثانى در باب ملازمات عقليّه چيست ؟ ( تمهيد من الادلّة . . . وجه حجّيّة العقل ) ج : مىفرمايد : از جمله ادلّهء بر حكم شرعى در نزد اصوليّون اماميّه « 1 » عبارت از عقل است .

--> ( 1 ) - با قيد اصوليّون خارج شدند اخباريّون از اماميّه . زيرا آنان به حكم عقل اعتنايى ندارند كه بحثش خواهد آمد . با قيد اماميّه ، خارج شد عامّه و اهل سنّت كه آنان قياس را به جاى دليل عقل ، حجّت مىدانند . ولى در بحث ملازمات عقليّه بايد ديد ؛ منظور از اين بحث چيست تا از ابتداء با بصيرت و توجّه لازم ، بحث را دنبال كرد . الف : شكّى نيست كه دغدغهء طرح مباحث اصولى ، رسيدن به قواعدى است كه بتوان به آن استنباط حكم شرعى از ادلّه‌اى كه مىتوانند بيانگر احكام شرعى باشند نمود . بنابراين ، دغدغهء اصلى ، رسيدن به حكم شرعى و حكم شارع است . ب : شكّى نيست كه كتاب ( قرآن ) ، ( سنّت ) و اجماع كه برگشت آن به سنّت بوده دليل و بستر براى رسيدن به حكم شرعى مىباشند ولى در اين است كه آيا عقل نيز داراى چنين جايگاه و ارزشى بوده و مىتواند بستر و مركب راهوار براى رسيدن به حكم شرعى باشد ؟ به عبارت ديگر ، آيا عقل قادر است -